تبليغاتX
یکی بود یکی نبود یک گولوی خوشگلی بود - و خدا خر را آفرید
بفرمایین تو...دم در بده !!!

و خدا خر را آفرید

و خدا خر را آفرید.... و به او گفت: و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.

خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

و خدا سگ را آفرید
و به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی سگ را برآورد.

و خدا میمون را آفرید
و به او گفت: تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.
میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.

و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.

و از آن زمان تا کنون
انسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند.....
و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد...
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد.
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.

و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.

+ نوشته شده در  85/08/14ساعت 11:46  توسط گولو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ مخصوص گولو بوده ولی همه میتونن ازش استفاده کنن چون همه چی توش پیدا میشه.گولو همتونو دوست داره چون يه ني ني گولوي نازه و ...

پیوندهای روزانه
godfather
گزارشگر
امیرکبیر
شوق پرواز
ستاره شب
جاوا
وبلاگ غزال
عاشقانه
مسخره ها
خودتون قالب وبلاگ درست کنین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی
و گاهی دو سه خط شعری
اخبار گولو
داستانهاي كودكان
طالع بيني
موبايل
پیوندها
سايت رسمي باشگاه پرسپوليس
روزنامه خبر ورزشي
وبلاگ باحال تربچه...
وبلاگ هولیا دوست جدید گولو
اینم یه دوست باروني
دختران حوا...
نیما رفیق فابریک
فيلم دوني قديمي مجتبي خان
تبلیغات پیکسلی
وبلاگ يه مردادي باحال
وبلاگ مادرخانومی
دانلود آهنگ و اخبار دنیای خوانندگی و متن اشعار
عشق رویایی
حرف دل
یه دخترتنها
جزیره بچه گرسنه
وبلاگ گل تبریز...
وبلاگ یاسی
پریسا در دریای خوشبختی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar