![]() |
![]() |
|
| بفرمایین تو...دم در بده !!! |
|
درسم بده، پاک بی سواتم به خدا
من تشنه ی یک چیکه نیگاتم به خدا هر چند گرفته ام دو تا فوق لیسانس پیش دو تا چشم تو جواتم به خدا ـ ـ ـ ـ ـ اوایل شهد در کام بود حرفات سس بهروز و مهرام بود حرفات دیروز در حال چت کردن خوابم برد بعد از چن سال دیازپام بود حرفات ـ ـ ـ ـ ـ موبایل تو جدید و شیک و پیکه صداش عالی و زنگاش هارمونیکه خودت خوبی، موبایلت خوبه، اما مسیج های تو بیش از حد رکیکه ـ - ـ ـ ـ تله پاتی با تو... وقتش رسیده ولی no response از تو بعیده دل من خط خطیه، در مقابل موبایل قلب تو آنتن نمی ده ـ ـ ـ ـ ـ شب و روز بد زبونی می کنی تو همه ش نامهربونی می کنی تو جدیدا می روی پیش بر و بچ واسه ما موش دوونی می کنی تو ـ ـ ـ ـ ـ نگذاشت به حرف هایش عادت بکنیم خود را دو سه ماهه بچه مثبت بکنیم ای کاش به راه افتد یک اینتردل تا با دل خود با دل او چت بکنیم ـ ـ ـ ـ ـ این شعرارو از وبلاگ یکی ازدوستان کش رفتم ولی چون مال چند روز پیشه یادم رفته وبلاگ کی بود!! |
|
+ نوشته شده در
85/06/13ساعت 17:54 توسط گولو |
|
|
ای آنکه احساس می شویی بر کنار جویبار یک نگاه
آب را گل نکنی ماهی کوچک یک قلب در جوی می رقصد کفتر تشنه یک اندیشه آب می نوشد شقایق غنچه در این آب دارد و محبت چشم می شوید عابری خسته٬ در پی گم کرده ایست اونیز شاید زندگی را در جوی می جوید آب را گل نکنی او که این آب را گل آلود می خواهد٬ به شکار آمده است ماهی کوچک سرخ را در تنگ بلور بر سر سفره ادراک جای باید داد سبزه ها را باید دید بر لب جوی که ازین نوش لبریزند سبزه ها هم بی آب می میرند بر لب جوی نگاه سبزه ای باید شد جوی را باید پویید خواهش زمزمه آب را باید فهمید باید همچو گلبرگ شبنم گریید باید یک جرعه از اخلاص نوشید و بعد مستانه عاشق شد. بابایی گولو
|
|
+ نوشته شده در
85/05/20ساعت 13:32 توسط گولو |
|
|
سلام
این یه شعر قشنگ از دوست تازه گولو ٬حس تازه٬ امیدوارم شما هم مثل من ازش خوشتون بیاد.منتظر شعرها و احساسات قشنگتون هستم. گفتم:«به جادوي وفا، شايد كه افسونش كنم» اوخ كه رام من نشد، چونش كنم، چونش كنم؟ از دل چرا بيرون كنم، اين غم كه من دارم ازو؟ دل را، نسازد گر به غم، از سينه بيرونش كنم در بزم نوش عاشقان، حيف است جام دل تهي گر باده ي شادي نشد، لبريز از خونش كنم عاقل كه منعم مي كند، زين شيوه ي ديوانگي گر گويمش وصفي ازو، ترسم كه مجنونش كنم محبوب مي بوسد مرا، من جان نثارش مي كنم سوداي پر سود است اين، بگذار مغبونش كنم سيمين! به شام هجر او، نيلينه دارم دامني از اختران اشك خود، دامان ِ گردونش كنم.... |
|
+ نوشته شده در
85/05/15ساعت 18:42 توسط گولو |
|
|
یک روز نوشتم
بر بخار غم شیشه با انگشت نگاه عشق می آید دیدم غم غلطید ٬ شیشه چکید و نگاهم پرواز کرد و در اوج فروغ بر در شهر تماشای غریبی خواهش شد دروازه ها را بگشایید قافله ای از تمنا ٬ خسته و تنها ٬ مانده ست غریب چشم ها باز شد و قافله سالار نگاهم ٬ با ذهن خماری دیدار کرد شهر افسانه ای زیبا ٬ پادشاهی داشت ٬ قصری دلی در سینه که نگاهم او را مهمان دلی دیگر کرد و چنین بود که عشق آمد به سرایم به اتاق ساکت تنهایم. بابایی گولو |
|
+ نوشته شده در
85/05/11ساعت 12:17 توسط گولو |
|
|
يك پنجره براي ديدن
يك پنجره براي شنيدن يك پنجره كه مثل حلقه چاهي در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد و باز مي شود بسوي وسعت اين مهرباني مكرر آبي رنگ يك پنجره كه دستهاي كوچك تنهايي را از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي كريم سرشار مي كند و مي شود از آنجا خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان كرد يك پنجره براي من كافيست... ... حرفي به من بزن آيا كسي كه مهرباني يك جسم زنده را به تو مي بخشد جز درك حس زنده بودن از تو چه مي خواهد؟ حرفي به من بزن من در پناه پنجره ام با آفتاب رابطه دارم. فروغ |
|
+ نوشته شده در
85/05/10ساعت 21:41 توسط گولو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ مخصوص گولو بوده ولی همه میتونن ازش استفاده کنن چون همه چی توش پیدا میشه.گولو همتونو دوست داره چون يه ني ني گولوي نازه و ...
|
| پیوندهای روزانه |
|
godfather گزارشگر امیرکبیر شوق پرواز ستاره شب جاوا وبلاگ غزال عاشقانه مسخره ها خودتون قالب وبلاگ درست کنین آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
و گاهی دو سه خط شعری اخبار گولو داستانهاي كودكان طالع بيني موبايل |
|
RSS
|